مطالعه ی تحلیلی دو خودنگاره از فریدا کالو: بدون امید(1945) و درخت امید( 1946)
چکیده:
فریدا کالودر خود نگاره هایش همواره بدن خویش را به مثابه ی صحنه ی نمایش رنج و زایش بازنمایی کرده است. در این مقاله دو اثر متوالی او که به فاصله یک سال کشیده شده است به عنوان دو قطب متضاد در جهان تصویری کالو بررسی می شوند. تحلیل حاضر با رویکردی نماد شناسانه و روان کاوانه نشان می دهد که این دو نقاشی نه تنها بازتاب وضعیت جسمی و روحی هنرمند در دوره ای بحرانی هستند بلکه روند دگرگونی نگاه او به بدن، امید، و هویت زنانه را آشکار می سازند. کالو در فاصله ی یکسال از تجربه ی درماندگی مطلق به بازسازی اراده ی زیستن می رسد و این تحول در زبان بصری و ترکیب بندی آثارش به وضوح قابل ردیابی است.
مقدمه:
فریدا کالو (1907-1954) از شاخص ترین چهره های هنر مکزیک است که مرز میان زندگی شخصی و خلق هنری را ازمیان برداشت. در آثار او بدن نه صرفا ابژه ی زیبایی شناسانه، بلکه متنی از درد، جنسیت و مقاومت است. میان سالهای (1946_1945) کالو دو اثر مهم خلق کرد که هر دو در زمان بستری بودن پس از جراحی های مکرر ستون فقراتش شکل گرفتند. این دو خودنگاره گرچه از یک منبع جسمی و روانی مشترک زاده شده اند، اما دو وضعیت وجودی متفاوت را بیان می کنند. در نخستین انفعال و تهی شدگی مطلق حاکم است و در دومی، اراده و امید به زندگی اش برمی گردد.
خودنگاره بدون امید (1945)

در خود نگاره بدون امید، فریدا بر تخت دراز کشیده و از دهانش قیفی فلزی بیرون آمده که گوشت های مرده و حیوانات کوچک از آن فرو میریزد. این نقاشی، اشاره ی مستقیم به رژیم اجباری مایعات است که در دوران بیماری برای او تجویز شده بود. فضای پس زمینه، بیابانی ترک خورده و بی جان ( استعاره از ناباروری و انزوا) است. رنگ های خاکستری، سبز تیره و قهوه ای مایل به رنگ گوشت، حس گندیدگی و فروپاشی را القا می کند. چشمان فریدا خیره اما خاموش است، گویی میان زیستن و مردن معلق مانده است. در اینجا بدن زنانه نه به عنوان سرچشمه ی حیات، بلکه به عنوان میدان رنج و انزجار از خود ظاهر می شود.
خودنگاره درخت امید، قوی بمان( 1946)

یکسال بعد کالو همان بستر بیماری را به صحنه ای دوگانه بدل می کند. در سمت چپ بوم، پیکر نیمه عریان او با بخیه های عمیق بر تختی دیده می شود و در سمت راست، فریدایی ایستاده و استوار با لباس سنتی قرمز مکزیکی، در دست پرچمی دارد که بر آن نوشته شده است:" درخت امید، قوی بمان". درپس زمینه، زمین ترک خورده همچنان حضور دارد اما آسمان روشن تر و دو خورشید در افق می درخشند. یکی از غروب و دیگری از طلوع سخن می گوید. این اثر در واقع بیانی تصویری از تجزیه ی خود به دو وجه جسم و روح است: بدن رنج کشیده و روان مقاوم.
نشانه شناسی و زبان دوگانگی:
در هر دو نقاشی، کالو از تقابل های دوگانه بهره می گیرد: مرگ و زندگی، شب و روز، بدن و روح، انفعال و کنش . اما در خودنگاره بدون امید، این دوگانگی به نفع مرگ و فروپاشی حل می شود در حالی که در خودنگاره درخت امید، به تعادلی دینامیک می رسد.
قیف و گوشت در اثر نخست نماد تهی شدن از درون هستند. در مقابل ، پرچم قرمز در اثر دیگر، نماد اراده ی آگاهانه برای زیستن است.
به تعبیر روان کاوانه فریدا از وضعیت " سوژه ی گرفتار در بدن دردناک " به مرحله ی " سوژه ی ناظر بر رنج" گذر می کند. که به نوعی بازپس گیری عاملیت از دل رنج دلالت دارد.
بازتاب فمنیستی و هویت زنانه
در هر دو اثر، بدن زنانه نه ابژه ی نگاه مردانه بلکه ابژه ی آگاهی زن است. فریدا با آشکار کردن زخم ها و واقعیت فیزیولوژیک بدن خود، سنت پنهان سازی و آرایش زن در تاریخ نقاشی را به چالش می کشد. اما تفاوت بنیادین در خودنگاره بدون امید، این است که بدن مجروح زن، نشانه ی ضعف نیست بلکه بستر زایش دوباره ی قدرت است. او از دل همان درد، سوژه ی زنانه ی خلاق و مقاوم را باز می آفریند.
جمع بندی
تحول میان دو اثر یاد شده، از منظر تاریخی و زیبا شناختی، گذار فریدا کالو از انفعال ناامیدانه به مقاومت آگاهانه است. در "بدون امید" تصویری از فروپاشی جسم و ذهن ارائه می دهد اما در " درخت امید" با همان عناصر بصری، زبان جدیدی از امید و اراده می سازد. این دو اثر، چنان دو بخش از یک روایت، مرز میان رنج و نجات را ترسیم می کنند و نشان می دهند که در جهان کالو، رنج نه پایان بلکه زمینه ی باززایی است.
منابع:
-هنر در گذر زمان/ هلن گاردنر
-در جستجوی بان نو/رویین پاکباز
-50 هنرمند زن که باید شناخت/کریستینا ویدمن، پترا لاراس، ملانی کلی یر
نگارنده: نسیبه صادق نژاد ( ارگباوان)

