آیا در نگاه به اثر هنری جنسیت یا گرایش جنسی هنرمند اهمیت دارد؟
نگاه فمنیستی به هنر
پرسش از غیبت زنان در تاریخ هنر در حقیقت از محدودیت های اعمال شده بر زنان انتقاد می کرد، محدودیت های آموزشی، پرورشی، فرهنگی که مانع از حضور زنان در دنیای هنر گردید. فمنیست ها اعتقاد داشتند که تدوین تاریخ و فلسفه ی هنر به دست مردان باعث شده که فقط آثاری در زمره ی هنرهای زیبا به شمار آید که مردها در آن تخصص و مهارت بیشتری داشتند. آنها ریشه ی این ارزش داوری نابرابر را در فلسفه ی هنر و زیبایی شناسی یافتند و تصمیم گرفتند که زیبایی شناسی خاص خود ودر نهایت فرم هایی مستقل از مردان را به وجود آورند. نخستین نقاشی های فمنیست های این دوره تصویرهایی بود که با آنچه مردان تا آن روز ترسیم کرده بودند تفاوتی فاحش داشت، آنها می کوشیدند که با خلق تصویرهایی از بارداری و زایمان از تجربه های زنان سخن بگویند که به آنان هویتی منحصر به فرد می بخشید، هویتی که انتظار می رفت نظام استعماری خاص خود را به وجود آورد آثار مری کلی، سیندی شرمن، بارباراکروگر نمونه هایی از این نقاشی هاست.
نانسی اسپرو، پیکره های نرم و نازکانه ای که آن را از سنتهای اسطوره ای باستانی یونانی و سلتی برگرفته بود، کشید و آنان را بر روی دیوار نگارخانه در حالی که در پهنه دیوار با شتاب به دنبال هم بودند چید. گاهی نگاره ها کنار نوشته های کلاسیک گذاشته می شد، پاره نوشته هایی که بخش هایی از آن پاک شده بود، گاهی هم متن ها به نوشته های امروزین درباره زنان اشاره داشت.
تعدادی دیگر از هنرمندان فمنیست به جای خلق تصاویری از طبیعت بی جان و زندگی آرام که در هنرهای کلاسیک متداول است به استفاده از مواد غذایی واقعی و فنا پذیر برای القای ذوق و عقاید خود روی آوردند و به نوعی با عقاید زیبایی شناسی مقابله کردند که هنر را به عنوان ارزش ماندگار قلمداد می کرد. آنها معتقد بودند که هنر باید به جای ارضای ذوق، سلیقه و لذت حاصل از چنین قرارداری که دارای رویکردی مردانه است، موجب برانگیختگی تنفر در هنگام تصور احساس لذت شود.
رویکرد سوم در زیبایی شناسی فمنیستی که در دهه ی 1990 بر آن تاکید شد، کشف هویت جنسیتی در نقاشی های زنان بود.
هنرمندانی چون جودی شیکاگو و میریام شاپیرو در صف مقدم جنبش هنر فمنیستی دهه ی 1970 قرار گرفتند. یک هدف بزرگ و مهم جودی کوهن شیکاگویی تبار که بعدها نام خود را به جودی شیکاگو (متولد 1939) تغییر داد، آگاهانیدن مردم از نقش زنان در تاریخ و هنرهای زیبا و فراهم آوردن یک وجهه ی اجتماعی برای زنان و هنر بود. در نخستین سال های دهه ی 1970، شیکاگو اسلوب های متداول در ساخته های دستی( مانند نقاشی روی چینی و سوزن دوزی) را که بصورت سنتی کار زنان تلقی می شد، با هدف بزرگداشت دستاوردها و کمک های زنان به این عرصه در سراسر تاریخ به کار گرفت. (شکل) او این اثر را نخست به شکل یک ضیافت شام فمنیستی برای 13 "میهمان بزرگ" و مشابه صحنه ی برگرفته از مصائب مسیح به نقل از کتاب مقدس طراحی کرد، اما پشت میز شیکاگو زن های میهمان به جای مردان نشسته اند. تعداد زن ها در هر محفل جادوگران، 13 است و یک هدف دیگر هنرمند از این ضیافت شام فمنیستی اشاره به جادوگری و پرستش الهه ی مادر بود. اما چون شیکاگو در جریان پژوهش خود از زنان ارزشمند بسیاری پرده برداشته و به عبارتی آنان را کشف کرده بود تعداد میهمانان را سه برابر کرد و سرویس میزها را برای 39 زن به گِرد یک میز مثلثی شکل به طول 40/14 متر در هر ضلع آماده کرد. مثلثی شکل بودن میز، اشاره ای است به آن نماد باستانی برای زن و الهه. تصور ضیافت شام نیز اشاره ای ضمنی به نقش سنتی زنان به عنوان خانه دار و خانه آرا است. ضیافت شام روی کف کاشی کاری شده، سفیدرنگ و مثلثی شکل یک محوطه چیده شده است همراه با اسامی 999 زن صاحب نام دیگر که بر آن نقش بسته است تا بیننده دریابد که دستاوردهای آن 39 میهمان پر افتخار بر شالوده ای قرار گرفته است که این 999 زن آفریدند. از میان زنانی که برایشان مکانی در پشت میز در نظر گرفته شده است می توان به جورجیا اوکیف نقاش آمریکایی، حتشپسوت ملکه(فرعون) مصری، ویرجینیا وولف نویسنده ی بریتانیایی، ساکاگاوا راهنمای بومی آمریکا و سوزان ب.انتونی مبارز حقوق زنان آمریکا اشاره کرد. ظروف و گیلاس پایه دار پیش بینی شده برای تک تک زن ها تفاوتی با یکدیگر ندارند اما با یک بشقاب چینی بزرگ تر از اندازه ی معمول و اختصاصی به اضافه ی یک زیربشقابی با کناره ی مزین به تصاویری از واقعیت های مهم مرتبط با زندگی و فرهنگ آن زن از یکدیگر متمایز می شوند. شکل بشقاب ها از محدب ساده با تصاویر نقاشی شده روی چینی گرفته تا بشقاب هایی با نقوش تزئینی سه بعدی که به نظر می رسد در تکاپوی رهانیدن خود از آن فضای محدود باشند، در نوسان است. در نقوش روی هر بشقاب، هم پروانه دیده می شود هم نقشمایه های مهبلی. پروانه به عنوان نماد باستانی رهایش و مهبل به عنوان نماد جنسیت زنانه. در هر کناره ی میز، تلفیقی از اسلوب های سوزن دوزی سنتی مانند سوزن کاری، گلدوزی، قلاب دوزی، تور نواری، چهل تکه دوزی و تکه دوزی به کارگرفته شده است. اما ضیافت شام چیزی به مراتب فراتر از جمع اجزای خود است. این شاهکار شیکاگو از سال 1979، با آن ابعاد عظیمش، همچون بسیاری از دیگر آثار بزرگ هنر مردمی در سراسر تاریخ، نقطه ی آغازی پرقدرت برای بررسی مسائل پر دامنه ی زنان در اختیار بینندگان می گذارد.
هنرمندان پست فمنیست بنای کار خود را بر کوشش های پیشینیان در کشف بدن، جنسیت و هویت جنسی قرار داده اند و نسبت به فمنیست های دهه 1970، 1980 کمتر رویکردی صریح و آشکار از نظر سیاسی دارند. نقاشان زن تحت تاثیر افکار پسا مدرن که جنسیت ، جنس و بدن را نمود فرهنگ انعطاف پذیر و نمادگرا می داند، وجود هویت زن را زیر سوال می برد و دوباره آن را بازسازی می کنند. آنچه فمنیست ها با آن همراه شده اند دریافت فرو دستی تاریخی اجتماعی زنان است و آگاهی از اینکه چگونه رویه های هنری، آن فرودستی ها را پایدار ساخته اند. این پایداری با چیزهایی مانند نادیده انگاشتن کار زنان، ابژه گرداندن اندام زنان در نگاره پردازی و سینما، برداشت رمانتیک از بهره کشی جنسی از زنان در داستانها، به کار بردن استاندارد های بیرون گذار برای آفرینش گری زنان، یا به کار بستن سیستم های نمادین که زنانگی را همچون دشمن اهریمنی مردانگی می نگرد، انجام شده است.
راهبرد اخیری که گروهی از فمنیست ها در پیش گرفته اند ،ساختارشکنی است . آنها ساختارهای فرهنگی زنانگی را ساختار شکنی می کنند، آن هم با این استدلال که زنانگی امری واقعی نیست بلکه محصول ساختگی تصاویر، توقعات فرهنگی و رفتارهای دیرینه ای مثل شیوه لباس پوشیدن، راه رفتن یا آرایش کردن است. سوال مهم اینجاست که آیا در نگاه به اثر هنری جنسیت یا گرایش جنسی هنرمند اهمیت دارد؟ جواب: در بعضی مواقع بله و در مواقعی دیگر نه. اول اینکه واقعیت این است که جنسیت در تاریخ هنر اهمیت داشته است. همانطور که دختران چریک گفته اند، دیوارهای موزه ها پوشیده از زنان برهنه است و نه مردان و این محصول کارنقاشان مرد است و نه زن. هنرمندان مرد غالبا به زنان سوای موضوع جنسی، به عنوان منبع الهام و خلاقیت هم نگریسته اند و در برابر توانایی زنان در خلق اثر هنری و به رسمیت شناخته شدن این آثار موانع متعددی وجود داشته است. نکته دوم جنسیت (یا گرایش جنسی ) در تاریخ هنر می تواند اهمیت داشته باشد چنانچه بازتاب دهنده ی دغدغه های عمیق و شخصی هنرمند باشد که در اثرش می خواسته است ابراز کند. وقتی هنرمند اندیشه یا احساسی دارد که در اثرش سر بر می آورد برای درک بهتر اثر مهم است که آن را بشناسیم. هنرمند می تواند قصه ی سیاسی داشته باشد (کاری که گویا در برخی از نقاشی هایش کرده است ) یا بخواهد نگرانی مذهبی را ابراز کند ( مثل سرانو در پیشاب ریزی بر ). یا احساسش را درباره ی مرگ و فنا پذیری بیان کند. (مثل دیمین هیرست در اثر کوسه ) در طی قرون از اتن باستان و شارتر قرون وسطی گرفته تا رنسانس و پس از آن مذهب، تمایلات جنسی و سیاست بر تولیدات، انگاره ها و سبک های هنرمندان تأثیر گذاشته است.
قضیه وقتی دشوار میشود که با آثاری روبرو میشویم که نقش جنسیت در معنا و ابزار بیانی آنها مبهم است ولی گروهی از منتقدان مربوط میدانند، برای تفسیر اثر هنری باید فراتر از جنسیت و تمایل جنسی به بافت گسترده تری نگاه کنیم که به آن اثر معنا بخشیده است. برای جودی شیکاگو در سان فرانسیسکو دههی 1970، تصاویر گل کنایهای بود از تمایلات آزاد جنسی زنان و دیدگاهی فمنیستی دربارهی ارزش داوری ها و تاریخ نگاری ها. گلهای اوکیف ظاهراً در زنان خودآگاهی جسمانی و معنوی را بر میانگیخت. اما این حق مطلب را تماماً درباره ی کار او ادا نمیکند؛ اوکیف در کنار گلها موضوعات مختلفی را دستمایه ی کارش قرار داد و حتی تصاویر گل او درباره ی فرم، نور، ترکیب بندی و انتزاع نیز هستند دقیقاً همانند زنان برهنه ی پیکاسو و دکونینگ که در کنار غریزه ی جنسی، درباره کوبیسم یا اکسپرسیونیسم هستند. توجه به تمایل جنسی شاید بیراه نباشد ولی نهایتاً ما باید به این بپردازیم که چگونه هنر را تفسیر کنیم.
گردآورنده: نسیبه صادق نژاد(ارگباوان)
منابع:
فریلند،سینتیا(1395).اما آیا این هنر است؟ .ترجمه کامران سپهران،چاپ سوم،تهران:نشر مرکز
کرس میر، کارولین(1386) فمنیسم و زیبایی شناسی.ترجمه افشنگ مقصودی، چاپ دوم، تهران: نشر گل آذین
گاردنر، هلن(1394). هنر در گذر زمان. ترجمه محمد تقی فرامرزی،چاپ اول، تهران: نشر کاوش پرداز

