در اسطوره های کهن، زایش و بارداری نه فقط کنشی زیستی بلکه رخدادی کیهانی و بازتاب رابطه ی انسان و زمین بود. اما در هنر معاصر، این نمادها از روایت های آیینی رها شده و به عرصه ی خودآگاهی، هویت و زبان شخصی راه یافته اند.
مقدمه:
در اسطوره های کهن، زایش و بارداری نه فقط کنشی زیستی بلکه رخدادی کیهانی و بازتاب رابطه ی انسان و زمین بود. اما در هنر معاصر، این نمادها از روایت های آیینی رها شده و به عرصه ی خودآگاهی، هویت و زبان شخصی راه یافته اند. هنرمند معاصر از این نشانه ها برای باز اندیشی در مفهوم "آفرینش" استفاده می کند. آفرینشی که می تواند جسمی، روانی یا فرهنگی باشد.
1-عنکبوت: رحمِ حافظ و بافنده ی معنا
در اسطوره ها، عنکبوت نگهبان تار زندگی است. تار او همچون تار و پود رحم، شبکه ای میان جهان مادی و معنوی می سازد.
در اثر لوییز بورژوآ با عنوان "مامان" این کهن نماد در مقیاسی عظیم باز آفریده می شود. عنکبوتی غول پیکر، هم مهیب هم مادرانه با پاهای فلزی اش فضایی محافظ می سازد که زیر آن کیسه ای از تخم ها آویزان است. در اینجا، تار دیگر نه صرفا نماد اسطوره ای است، بلکه تبدیل به استعاره ای از ذهن زنانه، خاطره و پیوند میان زخم و زایش می شود. بورژوآ با فلز سرد، مادری را می سازد که شکننده و مقاوم است ( تجسمی از روان معاصر)
2-آب: مایع آغاز و باززایی جمعی
در بسیاری از فرهنگ ها، آب مبدا آفرینش و زهدان جهان است. در آثار شیرین نشاط ( بویژه ویدئوی راپچر) آب در مرز میان زنان و مردان، میان آزادی و محصوریت معنا می گیرد. زنان در ساحل به سوی دریا پیش می روند، گویی به سرچشمه ی تولد باز می گردند. در این روایت، آب نه تنها رحم طبیعت بلکه رحمِ جمعی مقاومت است و مکانی برای تولد دوباره ی هویت زنانه در جهان معاصر. نشاط با بازگرداندن آب به نقش زایشگر، آن را از عنصر طبیعی به نیروی فرهنگی بدل می کند.
3- زمین و بدن: یکی شدن در آیین باززایی
در آثار آنا مندیتا، بدن با خاک در می آمیزد. در مجموعه سیلوئتا، او با قراردادن نقش بدنش در زمین، مرز میان فرد و طبیعت را از میان برمی دارد. زمین، رحم و مقبره ی هم زمان است، جایی که بدن می میرد تا در هیئتی دیگر زاده شود. مندیتا نماد باستانی " مادر زمین" را احضار می کند، اما در زبانی عمیقا معاصر که دیگر بدن زن سوژه ی آیین نیست، بلکه خود آفریننده ی آیین است. در این بازنمایی، زایش نه لحظه ای جسمی بلکه فرایند بازگشت به ریشه هاست، تجربه ای که میان فقدان و تولد در نوسان است.

4- انار: خون، زایش و حافظه ی فرهنگی
انار در فرهنگ های خاورمیانه نماد باروری و خون زندگی است. در آثار برخی هنرمندان معاصر ایرانی، انار به استعاره ای از بدن و حافظه ی جمعی بدل شده است. دراین آثار انار ترک خورده یا شکافته، یادآور زایش و رنج است، زایش به مثابه زخمی مقدس. در زبان بصری امروز، این میوه که در اساطیر نماد حاصلخیزی بود، اکنون به نشانه ای از پیوستگی میان جسم، تاریخ و هویت زنانه تبدیل می شود.

5-ماه و چرخه ی زمان: بدن به مثابه کیهان
ماه، قدیمی ترین نشانه ی چرخه ی زایش، در هنر معاصر به استعاره ای از زمان و دگرگونی بدل شده است. در آثار هنرمندانی چون "کیکی اسمیت" فازهای ماه با تصویر بدن زن ترکیب می شوند تا مرز میان زیست شناسی و اسطوره فرو ریزد. در اینجا بدن دیگر منفعل نیست بلکه چون کیهان، خود دارای مدار و ریتم است، ریتمی که با تولد و مرگ، قاعدگی و باززایی، هم نواست.

جمع بندی:
هنر معاصر نمادهای باستانی بارداری و زایش را از زمینه ی آیینی جدا کرده و در بستری روانی، اجتماعی و فلسفی باز تولید کرده است. عنکبوت، آب، زمین، انار و ماه دیگر صرفا نشانه های باروری نیستند بلکه استعاره هایی از آفرینش ذهنی، زایش فرهنگی، و پایداری در برابر فراموشی هستند. در این گذار، زایش از واقعه ای جسمی به کنشی مفهومی تبدیل می شود؛ همانگونه که هنرمند، جهان را از درون خویش می زاید.
پژوهنده: نسیبه صادق نژاد( ارگباوان)

