هنر زنان ملاکهایی عام از زیبایی، ظرافت و لطافت نیست که دستاویز منتقدان برای کم اهمیت جلوه دادن اثر هنری شود، بلکه
بازاندیشـی ذهن زنانه در بسـیاری از موارد تجربه های مشـترکی را شـامل می شـود. زنان هنرمنـد بـرای نمایـش فردیـت، از جهان معطوف بـه درون حرکت می کنند و بـه همین دلیل بیشـتر موضوعـات از خاسـتگاهی موسـوم بـه زیسـت زنانه به فعلیـت درمی آینـد. در اغلب نقاشـی های پروانـه اعتمادی سـوبژکتیویته، آثاری جنسـیتگرا سـاخته اسـت. اعتمادی از شـروع فعالیت حرفه ای خود در میانه ی دهه ۴۰ متاثر از مدرنیسـم مردانه اسـت. او از شـاگردان بی واسـطه ی بهمـن محصـص بـود و تنهـا زن نقاشـی اسـت کـه به عضویـت گروه جوانـان هنرمنـد تـالار قندریـز درمی آید و برای مدتی رسـالت هنـر را تحت تأثیـر آنها در نقاشـی انتزاعـی پـی گرفتـه اسـت و در نهایت به زبانـی فیگوراتیـو بازمی گردد. نقاشـی های اعتمـادی تـا پیـش از انقلاب در دوره ی اول بـا آبسـتره آغـاز شـده اسـت و سـپس تـا سـال ۵۷ کـه دوره ی دوم آثـارش را تشـکیل می دهـد بـه سـاختاری فرمـی در بیـان ایدهای جنسـیتگرا و بازاندیشـانه دسـت یافته اسـت. او ویژگی لحنی خاصی را منوط به اسـتقلال هویـت زنانـه مدنظـر قرار داده اسـت تا هر اثـرش بتواند روایتگـر لایه های ناپیـدا از روحیات روان شـناختی زن را متصور شـود. اعتمادی در پاسـخ به پرسـش جواد مجابـی در مـورد غیرجنسـیتی و خنثـی بـودن آثـارش در دوره اول کاری و روی آوری او به حریـر و تـور و اشـیای زنانـه بـا پرداختی ظریـف، می گوید: "بـرای اینکه از قید مدرنیسـم رهـا شـده ام و حـال، خودم هسـتم. یـک زن که نقاشـی می کنـد، به همین سـادگی. دلیـل دیگـرش ایـن اسـت کـه از ترمه و این جور اشـیا خوشـم می آمـد."
آثاری موفق که زنان با تکیه بر فردیت خود خلق میکنند مبتنی بر تجربههای زیستی و در نتیجه متمایز آنها از مردان است هنر زنانه وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد هنر زنان است هنر زنان ملاکهایی عام از زیبایی، ظرافت و لطافت نیست که دستاویز منتقدان برای کم اهمیت جلوه دادن اثر هنری شود، بلکه با تجربههای زیستی زنان در اجتماع ملی، شهری، روستایی و مسایلی چون پرورش کودک، کار در خانه، تحصیلات و کار بیرون از خانه در ارتباط است.
نوشتن درباره زن، برون نگاه ساختاری و کلی به گذر تاریخی سرنوشت یک ملت یا یک دوره تاریخی جهانی، شدنی نیست. از سوی دیگر، امروزه گفتمان زنان، گفتمانی جهانی است. زنان در جنبش هنر امروز نقشی بسیار حساس دارند و این وابسته به دستاوردی مهم و آن آزاد شدن از درون است. تا انسان از درون خود آزاد نشود نمی تواند به هیچ موفقیتی دست یابد. زنان همیشه موضوع آفرینش هنری بوده اند؛ اما امروزه هنرآفرین هم شده اند. نقش زنان در هنر تجسمی امروز چشم گیر و قابل توجه است. در برابر توانایی زنان در خلق اثر هنری و به رسمیت شناختن این آثار موانع متعددی وجود داشته است این طیفی از موانع آشکار (نظیر نیاز به مجوز شلوار پوشیدن رزابونور تا برود از اسبهایی که میخواهد نقاشی کند) تا موانع پنهانتر (مانند تفسیرهای منتقدان مرد از نقاشیهای گل اُکیف) را در بر میگیرد و نکته دوم که جنسیت (یا گرایش جنسی) در تاریخ هنر میتواند اهمیت داشته باشید چنانچه بازتاب دهنده ی دغدغه های عمیق و شخصی هنرمند باشد که در اثرش میخواسته است ابراز کند وقتی هنرمند اندیشه یا احساسی دارد که در اثرش سر بر میآورد برای درک بهتر اثر مهم است که آن را بشناسیم. هنرمند میتواند مقصدی سیاسی داشته باشد (کاری که گویا در برخی نقاشیهایش کرده است) یا بخواهد نگرانی مذهبی را ابراز کند. (مثل سّرانو در پیشابریزی بر...)، یا احساسش را در باره ی مرگ و فنا پذیری بیان کند (مثل دیمن هیرست در اثر کوسه).
افتراق سنتی میان زنانگی و مردانگی که در تقابل هایی چون بدنی و ذهنی، احساسی و عقلانی ،عینی و شهودی تبلور می یابد از دیر باز متمایز کننده ی هنر زنان و مردان بوده اند ،به طور مثال نقاشی با مضامین عقلانی را مردانه و نقاشی با مضامین احساسی را زنانه می نامند. از رنسانس تا اواخر قرن نوزدهم زنان در آکادمی ها حق بررسی برهنگان برای فراگیری طراحی مدل زنده را نداشتند و همین امر زنان را به نقاشی گل ها و طبیعت کشانده در حالی که بسیاری از نقاشان مرد گل ها را نقاشی کرده اند ؛ مانند نیلوفرهای آبی اثر مونه و زنبق ها و گل های آفتابرگردان اثر ونگوگ . پس چه چیز این تصور را تقویت می کند که نقاشی گل ها زنانه است ؟ ریشه های تمایز هنر مردانه و زنانه را باید در اندیشه ی قرن هجدهم جست و جو کرد. آن زمان در پی تغییر مفهوم هنر از « مهارت » که لزوما با پیشه روی در ارتباط بود به مفهوم « زیبا » جدایی میان هنر آذینی یا دکوری از هنرهای زیبا آغاز گردید. سرچشمه ی این جدایی به تعریف کانت از زیبایی برمی گردد. او زیبایی را از هرگونه سودمندی، میل و نیاز مستقل دانست و هنرهای آذینی که دارای چنین احساساتی بودند را مطبوع خواند و تاکید کرد که شی مطبوع نمی تواند زیبا باشد. با این تفکیک، هنرهای خانگی زنان مانند گل دوزی، سوزن دوزی، و صنایع دستی از دایره ی هنرهای زیبا خارج و تاریخ هنر قلمرویی مردانه شد. صفت های زنانه که برک برای شی زیبا توصیف ( مانند، کوچکی، ظرافت، لطافت و محدودیت ) و آن رااز صفات مردانه ی والایی (مانند بزرگی ،عظمت غیر قابل کنترل بودن و نامحدود بودن) جدا کرد، آغاز گر تمایز هنر زنانه، مردانه شد. جریانی دیگر که در قرن نوزدهم بر تمایز هنر مردانه و زنانه افزود، پیدایش مفهوم نبوغ و تصوری رومانتیسم از هنرمند بود. نابغه یک نمونه ذهنی برتر و نیرومند بود که می توانست به سنت ها و هنجارهای اجتماعی وابسته نباشد و بر فراز کارها و دل نگرانی های روزانه بایستد و نوآور باشد اما زنان نمی توانستند در این رویداد نادر شرکت کنند. تصور هنرمند نابغه گاهی با رفتارهای ضد اجتماعی، نابهنجار و غیر عادی همراه بود، تصوری نیمه خدایی و نیمه دیوانه از هنرمند که هیچکدام برای زنان ممکن نبود. کانت به تلخی می گوید زنی که بکوشد به فراگیری ژرف یا آفرینش گری بپردازد شاید ریش هم بگذارد. به این ترتیب هنر زنانه به عنوان محصول انتظارهای فرهنگی از زنان، ساخته و پرداخته شد: هنری که توصیف عمومی از آثار آذینی، ضعیف، تقلیدی و عاری از نبوغ بود. هنر زنانه تنها هنر تولید شده توسط زنان نیست بلکه به طور مثال تابلوی نقاشی شده توسط یک مرد نیز ممکن است زنانه توصیف شود. در واقع منتقدان اغلب برچسب زنانه را برای کم اهمیت شمردن یک نقاشی به کار می برند. اما افول ملاک زیبایی و والایی در هنرمندان تمام دو گانگی های هنر مردانه و زنانه را به چالش کشید در هنر مدرن، زیبایی والایی نه شرط لازم و نه شرط کافی برای هنری بودن یک پدیده است. تا پیش از نیمه ی دوم قرن بیستم در عرصه ی هنر کمتر با مطالبات زنان و مسئله ی زنان به شکل جدی مواجه می شویم زنان در هنرشان بر جنسیت زدایی از اثر تاکید داشتند. این جنسیت زدایی تعمدی بود تا بتوانند بی هیچ ارجاع به زن بودنشان، خود را هنرمندی تمام و کمال مطرح کنند. این کار با تجربه ی زندگی زنان در جامعه ی مسلط مردان پیوند داشت. اما در نیمه ی قرن بیستم با اوج گیری جنبش فمنیستی، خودآگاهی زنان نسبت به حذف شان از تاریخ هنر و مطالبات زنانه افزایش یافت. آن ها مردانی را به چالش کشیدند که در تمام تاریخ هنر، زنان منفعل و برهنه را نقاشی می کردند و هم چنین نگاه مردانه را که نقاشی های زنان را تفسیر می کرد و آن ها را زنانه می خواند. به اعتقاد آنها این درست نیست که اسب های قدرتمند تصویر شده توسط بونر را زنانه بخوانند و آن را به هیجان نقاش برای کسب تجربه ی جنسی تفسیر کنند.
هنگامی که از هنر زنان سخن می گوییم ، پیش از هر چیز باید به تفاوت آن با هنر فمینیسمی و هنر زنانه توجه کنیم . هنر زنان به آثاری اطلاق می شود که زنان خلق کرده اند، اما همان گونه که گفتیم هنر زنانه هنری است با فرض خصوصیت های زنانه برای اثری که پدید آورنده ی آن ممکن است مرد باشد. هنر فمینیستی نیز هنری است که موضوع آن را احساسات و تجربه های زیستی، عاطفی و هیجانی زن تشکیل می دهد، تجربه هایی که با صراحتی بی سابقه به نمایش در می آیند و تلاشی عامدانه رابرای دست یابی به فرم و زبان زنانه منعکس می کنند.
گردآورنده: نسیبه صادق نژاد(ارگباوان)
منابع:
-مریدی، محمدرضا. تقی زادگان، معصومه(1388). نقاشی زنان، نقاشی زنانه. فصلنامه زن در توسعه و سیاست، دوره هفتم، شماره 1
-مجابـی، جـواد و جاسـلین دامیجـا(1377)برگزیـدة آثـار پروانـه اعتمـادی:۱۳۷۷-۱۳۴۵، ترجمـة کلـود کرباسـی. تهـران: نشـر هنـر ایـران
-بنی احمد، ابراهیم(1391) دبیرستان، نقاشی. تهران: ماهنامه آموزش و پرورش. شماره ده. صص65-71

